على اكبر دهخدا
1236
امثال و حكم ( فارسى )
كم مباش از درخت سايهفكن هركه سنگت زند ثمر بخشش . ( با تو گويم كه چيست غايت حلم * هركه زهرت دهد شكر بخشش . . . . . . هركه بخراشدث جگر بجفا * همچو كان كريم زر بخشش از صدف ياد گير نكتهء حلم * آنكه برد سرت گهر بخشش . ) ابن يمين ؟ اين شعرها با تحريفى در بعض دواوين چاپى خواجه حافظ هم ديده شده است و در مقدمهء انجمن . آراى ناصرى باسم واعظ مضبوط است گوينده اشعار هركه باشد از مطالعهء ابيات ذيل سنائى . ملهم شده است : حلق اگر از تو خست ناگه خار * تو گل خود از او دريغ مدار وانكه دشنام دادت از سر خشم * خاك پايش گزين چو سرمه به چشم آنكه زهرت دهد به دو ده قند * وانكه از تو برد به دو پيوند وانكه بد گفت نيكوئى گويش * ور نهجويد ترا تو ميجويش وانكه سيمت نداد زر بخشش * وانكه پايت بريد سر بخشش . سنائى . نظير : وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً . قرآن كريم . سورهء 25 . آيهء 64 . رجوع به : احسن الى من اسا ، شود . كم من اب قد علا بابن ذوى شرف كما علا برسول الله عدنان . نظير : لا بقومى شرفت بل شرفوا بى * و بنفسى فخرث لا بجدودى . رجوع به : آنجا كه بزرگ بايدت . . . ، شود . كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً . قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 25 . نظير : شنيدستى آن داستان مهان * كه از پيش بودند شاه جهان كه چون بخت پيروز و ياور بود * روا باشد ار يار كمتر بود . فردوسى . بس اندك سپاها كه روز نبرد * ز بسيار لشگر برآورد گرد . چو لشگر بود اندك و يار بخت * به از بيكران لشگر و كار سخت . اسدى . كم نخواهد شد ز كاسهليسى درويش خوان نعمت شاه . بخوان بخوان نوالم كه . . . ) قاآنى . كمند بر سر اسبان بدلگام كنند مرا كمند ميفكن كه خود گرفتارم . . . ) سعدى . كمند ديده نيفتد دگر بخم كمند كنون بجست دگر پاى بست مىنشود . . . ) بيت از قصيدهء شيبانى كاشانى است و مرحوم رضا قليخان هدايت اين قصيده را باسم اختيار الدين شيبانى . كه از قدماست ضبط كرده و شيبانى كاشانى در كتاب « ديگرى گفت » لله باشى را براى اين